جمعه 1 شهريور 1398 - 22 ذو الحجة 1440 - 23 اوت 2019
   
 سایت های مرتبط
آمار سايت
امروز : 64
ديروز : 83
ماه : 147
آیت اله شيخ احمد اهري

فراموشی در نگارش تاریخ معاصر و ذکر تنها برخی از حوادث روزگار، به صورت یک اصل پذیرفته شده در تاریخ‏نگاری در آمده است. به همین خاطر از یاد بردن حالات عده زیادی از بزرگان و فرزانگان و بخشی از رخداد‏های ارزشمند مربوط به ایشان، بس آسان و ساده به نظر می‏رسد. هنگام ورق زدن کتاب‏های تاریخ و شرح حال اندیشمندان این موضوع کاملاً آشکار می‏شود.

تاریخ اسلام ؛ به ویژه تاریخ تشیّع نیز از این پدیده مستثنی نبود و زندگی و مبارزات افراد و شخصیت‏های برجسته و دانشمندی به دلایل مختلفی به دست فراموشی سپرده شد و مورد بی‏مهری محققان قرار گرفت.

متأسفانه شخصیت علمی و عملی فقیه فرزانه ؛ مرحوم حضرت آیت‏الله شیخ احمد اهری نیز همانند آن بزرگان مورد غفلت مورخان و شرح حال نویسان قرار گرفته است و همواره نام و یاد این مرد بزرگ جهان تشیّع در میان فهرست شخصیت‏های معاصر و هم دوره خود، مخفی مانده است. برای نمونه مرحوم علامه «حاج‏آقا بزرگ تهرانی» در کتاب ارزشمند خود «طبقات اعلام الشیعه» (بخش نقباء البشر) به احوالات مرحوم اهری اشاره نمی کند. در کتاب دیگر مرحوم تهرانی «الذریعة» نیز هیچ اشاره‏ای به آثار قلمی آیت‏الله اهری نشده است.

در کتاب «گنجینه دانشمندان» اثر استاد شیخ محمد رازی، نیز شرح حال آیت‏الله اهری به چشم نمی‏خورد و...(1)

تولد و تحصیل

در سال 1268 ه.ش. (1305 ه.ق.) در شهرستان سرسبز اهر دیده به جهان گشود.(2) پدرش آقا حسین از مؤمنین آن شهر بود و در محله قدیمی شهر زندگی ساده و بی‏آلایشی داشت. در آن زمان شهر اهر با وجود اینکه وسعت و آبادی امروزی را نداشت ؛ لکن شهری عالم خیز بود و مکتب‏های بزرگ درسی در آنجا دایر می‏شد. مکتب‏های «ملا جلیل» و «ملا فرج» که آوازه آنها در منطقه آذربایجان پیچیده بود، متعلّق به این دوره است. هر چند این مکتب‏ها در زمان تحصیل شیخ احمد به مدارس دینی و علمی منظم تبدیل شده بود ؛ لکن تا اوائل قرن چهاردهم هجری، قمری همچنان با نام «مکتب‏خانه» پر رونق بود.

شیخ احمد در زادگاهش دروس مقدماتی را فرا گرفت و پس از تکمیل ادبیات، مدرسه دینی تازه تأسیس شده اهر را به مقصد تبریز ترک گفت. وی در سال 1327 ه.ق. سطح مقدماتی و دروس فقه و اصول را در حوزه علمیه تبریز شروع کرد و در آن زمان بیش از 22 سال نداشت.(3)

آقا شیخ احمد اهری یازده سال نیز در حوزه تبریز به تحصیل پرداخت. و از اساتید معروف آن زمان چون: آقا شیخ عبدالرحیم کِلبری، آقا سید ابوالحسن انگجی و آقا میرزا علی‏اکبر اهری بهره برد.

آقا میرزا علی‏اکبر اهری، عموی آقا احمد اهری بود و عنایت ویژه‏ای به وی داشت. کتاب «قوانین الاصول» را که در آن زمان بسیار مورد توجه حوزه‏ها بود، خود به برادرزاده‏اش آموخت و پایه علمی وی از همانجا بود که استحکام یافت. آقا شیخ احمد اهری در حوزه علمیه تبریز در درس‏های سطح حوزه تبحّر یافت و گاه به تدریس نیز پرداخت.(4)

هجرتی دیگر

در سال 1338 ه.ق. آقا شیخ احمد اهری هجرتی دیگر پیش روی داشت. او از دیر زمان آوازه حوزه علمیه نجف را شنیده بود و آرزوی درک آن مرکز بزرگ علمی را داشت. در این سال وی بار سفر به سوی عتبات عالیات بست و فصل نوینی در زندگی اش آغاز شد و به این ترتیب آقا شیخ احمد اهری برای مدتی زیاد در آنجا سکونت گزید و از محضر بزرگان کسب علم و فضل کرد. آن مقطع، دوره‏ای بسیار پربار و پررونق برای حوزه علمیه نجف اشرف بود ؛ چرا که تنها در این زمان در شهر نجف استادان بسیار متبحّر در علوم مختلف، حضور داشتند و جلسات درس و بحث علمی خود را در سطح بسیار عالی دایر کرده بودند.

حضرات آیات چون: شیخ‏الشریعه اصفهانی، میرزا محمدحسن نائینی، میرزا علی شیرازی (فرزند شیرازی بزرگ) آقا ضیاء‏الدین عراقی، آقا شیخ محمدحسن غروی اصفهانی و آقا سیّد ابوالحسن اصفهانی در این دوره با حضورشان در حوزه علمیه نجف اشرف، آوازه ویژه‏ای بخشیدند.

آیت‏الله شیخ احمد اهری به طور کلی مدّت سی و دو سال از عمرش را در نجف اشرف و سایر شهر‏های عتبات سپری کرد. از این مدّت، ده سال را به تحصیل و کسب دانش از محضر بزرگان گذراند و بیش از بیست سال در کنار کسب علوم مختلف به تدریس پرداخت به گونه‏ای که در حوزه علمیه نجف که آن زمان افراد برجسته‏ای می‏توانستند در صحنه‏های علمی حاضر شوند، وی به طور رسمی به عنوان استاد حوزه پذیرفته شد.

آیت‏الله اهری در مدّت اقامتش در حوزه علمیه نجف به تألیف کتاب‏هایی نیز پرداخت که به جهت تنگدستی موفق به چاپ آثارش نشد.

بازگشت به ایران

آیت‏الله اهری در سال 1370 ه.ق. به جهت زیارت مرقد امام رضا(ع) و دیدار اقوام به ایران مسافرت کرد و مدّتی فارغ از درس و بحث علمی روز‏هایش را سپری کرد. وی ابتدا به مشهد مقدس سفر کرد و به زیارت مرقد مطهر امام رضا(ع) شتافت. آنگاه به دیدار بزرگان حوزه علمیه مشهد از جمله زعیم بزرگ، آیت‏الله میلانی رفت و از آنجا به شهر مقدس قم آمد. در آن زمان حوزه علمیه قم نیز پویا بود و بزرگانی چون: آیت‏الله حجّت کوه کمره‏ای و آیت‏الله سید حسین بروجردی عهده دار اداره حوزه بزرگ آیت‏الله حائری بودند. آیت‏الله اهری مدّتی در قم ساکن شد. هنگام ورود نیز از جانب این بزرگان مورد استقبال قرار گرفت ؛ امّا به درخواست آنها که اقامت در حوزه علمیه قم بود، پاسخ مثبت نداد. آیت‏الله اهری از قم به تبریز رفت و مدّتی در زادگاهش با اقوام خود سپری کرد. در زمانی که در آذربایجان بود، به خلأ حضور علماء بزرگ پی برد. به همین جهت وقتی بزرگانی از ا‏هالی تبریز از محضرش درخواست اقامت در شهر را کردند، با نهایت رغبت پذیرفت و تا آخر عمر به خدمت اسلام و مؤمنان آن دیار مشغول شد و مرجعیت دینی یافت.

لذا در برخی از آثار که از مرجعیّت آیت‏الله اهری یاد شده است، به این دوره مربوط است و بر همین اساس است که در کتاب ‏هایی چون «تاریخ جغرافیای ارسباران» و «ستارگان درخشان ارسباران» از ایشان با عنوان «مرجع وقت» نام برده‏اند.(5)

موقعیت و مقام علمی و اجتماعی آیت‏الله اهری که سرپرستی حوزه علمیه تبریز را نیز عهده دار بود، ارادت و عشق مردم به شخصیت والای ایشان و توجه علمای نجف اشرف و بزرگان حوزه علمیه قم، همه موجب شد که وی در اکثر حوادث اجتماعی و سیاسی به صورت مستقیم یا غیر مستقیم شرکت کند و راهنمایی مردم در جریانات را بر عهده گیرد. موارد زیر نمونه‏هایی است از زندگی این بزرگوار، از نگاه مدارک:

1 - در تلگراف‏ها، آیت‏الله حکیم(6) و آیت‏الله خوئی (از نجف اشرف به تبریز) درباره فاجعه مدرسه فیضیه و ا‏هانت رژیم شاه به مقدسات اسلامی در تاریخ 42/1/14 شمسی، آیت‏الله اهری را یکی از مخاطبین قرار دادند و خوا‏هان حمایت ایشان از قوانین الهی شدند. در تلگرام آیت‏الله خوئی آمده است:

«... حادثه مؤلمه قم، قلوب ما و عموم مسلمین را جریحه دار نموده، بار دیگر بدینوسیله اعلام می‏داریم چنانچه از این قوانین رفع ید نشود آخرین وظیفه خود را انجام خواهیم داد و مسئول هر حادثه شخص شاه و هیئت دولت خواهند بود.»(7)

2 - آیت‏الله خوئی در تلگرافی دیگر، به تاریخ آذر / 1342 ش، درباره بازداشت جمعی از علماء و وعاظ آذربایجان، خواستار فعّالیت موثر مرحوم آیت‏الله اهری برای آزادی آنان شد. در این تلگرام می‏خوانیم:

«... از حضرت عالی و سایر آقایان عظام برای استخلاص این ذوات مقدس که گناهی جز دعوت به حق ندارند، انتظار داریم اقدام شایسته نموده و نتیجه را اعلام فرمایید.»(8)

3- آیت‏الله اهری به همراه دیگر علمای برجسته تبریز در پی تصویب لایحه انجمن‏های ایالتی و ولایتی، از پیشگامان در مخالفت با این قانون بود. به همین خاطر همراه با سایر علمای تبریز خواستار لغو لوایح سه گانه شد. در بخشی از این اعلامیه آمده است:

«بدینوسیله جامعه روحانیت آذربایجان تا حصول نتیجه قطعی اعلام الغای مواد سه‏گانه، پشتیبانی کامل خود را از مراجع بزرگ و پیشوایان دینی اظهار نموده و در دفاع از حرم مقدس اسلامی و قرآن از انجام هیچ‏گونه وظیفه دینی خودداری نخواهند نمود.»(9)

مرد ایمان و اخلاص

عالم فرزانه آیت‏الله اهری به خوبی پاسخگوی نیاز‏های خویش بود و در کنار این ویژگی حیات معنوی خاصی نیز داشت که شمّه‏ای از آن حالات را با عنوان «خاطراتی از شاگردان و تربیت یافتگان محضر آیت‏الله اهری» مرور کنیم.

1 - آیت‏الله محمد غروی قزوینی

آشنائی ما با ایشان در نجف اشرف، در مدرسه بزرگ مرحوم آخوند خراسانی(ره) انجام گرفت. یک قسمتی از «رسائل» که باقی مانده بود، از ایشان در خواست کردیم که تدریس فرمایند؛ البته باید این را هم تذکر دهم که وی آدم بسیار خلیقی بود، و من کمتر کسی مثل او دیدم، از نظر سعه‏صدر و از نظر اطلاعات وسیع با کسی کمتر قابل مقایسه است و حرکاتش تجربه انسانی را می‏افزود و بسیار آدم‏ساز بود.

روزی یک داستانی را بعد از فراغت از درس برایم نقل فرمود، که برای من بسیار جالب بود، فرمود: در مدرسه آخوند یک شیخی بود به نام «شیخ حسن» که شیوه این مرد، به این نحو بود: عبا را روی سرش می‏گذاشت و از مدرسه خارج می‏شد و در هنگام مراجعت درب حجره را بر خود می‏بست، و مشغول عبادت می‏شد. ما هم در مدرسه حجره‏ای نزدیک حجره او داشتیم و خیلی ناظر حال ایشان بودیم، و بسیار هم غبطه می‏خوردیم از این که همچو شخصی لابد یک حالات خاصی دارد. دلم می‏خواست مطلع بر او شوم و تماسی بگیرم و چون هم نمی خواستم مزاحمش شوم، هیچ گاه درخواست ملاقات نمی کردم، ولی آرزو داشتم که با ایشان از نزدیک روابطی داشته باشم.

یک روزی شیخ حسن به ما گفت: «آقای اهری، امروز نا‏هارتان پهلوی ما باشد. تشریف بیاورید حجره ما.» به محض شنیدن این خبر انگار دنیا را به من دادند، و بسیار خوش وقت شدم و حس کردم که آرزوی ما بالأخره برآورده شد.

ظهر که شد، درِ حجره را باز کرد وارد شدیم و در را بست، نشستیم. دیدم که حجره هیچ اساسی ندارد، نه فرشی، نه لباسی، نه... فقط یک دیگ کوچکی روی دو سنگ و قدری برنج به صورت «کته» درست کرده بود، که نه بو داشت، و نه مزه داشت، نه خاصیتی... سفت هم شده بود، در یک بشقابی ریخت و جلوی ما گذاشت، و گفت: میل بفرمایید. ما هم مادی شدیم!

به هر حال، با اینکه غذایی مطبوع نبود، چند قاشقی خوردیم، سپس گفت: ن‏هارتان را بخورید تا یک داستانی برایتان نقل کنم. ما هم به آرزوی شنیدن داستان چند لقمه‏ای دیگر خوردیم، بعد از اینکه فارغ شدیم، شیخ حسن این داستان را نقل کرد: روزی که ما به نجف اشرف آمدیم خوشی ما این بود، هنگامی که به حرم مطهر مشرف می‏شدیم، پس از ادای زیارت و احترام، نزدیک ضریح همین که سلام خدمت مولا عرض می‏کردیم، جواب حضرت را می‏شنیدیم. و ملاطفت حضرت را حس می‏کردیم و همین برای ما بس بود و با کسی تماسی نداشتیم و تنها دلخوشی ما همین بود.

حالا دو سه روز است که به حرم مطهر مشرف می‏شویم، ادای احترام می‏کنیم، هر چه سلام می‏کنیم، هر چه زاری می‏کنیم، اصلاً جوابی نمی‏شنویم! معلوم می‏شود که ما آدم خیلی بدی شدیم، آدمی مادی شدیم، که از نظر مبارک حضرت امیرالمؤمنین(ع) افتادیم و به همین خاطر است که جواب سلام ما را نمی‏دهند. حالا شما غذا میل کنید چون ما مثل همه شدیم، یک آدمی مادی همانند سایرین!(10)

2 - استاد شیخ محمد کاشفی تبریزی

اولین ملاقات بنده با ایشان در تبریز بود. در سال 1331 ش هنگامی که تابستان رسید، از قم به تبریز مراجعت کردم، و با مرحوم میرزا علی‏اکبر قاری (که استاد من بود) اولین بار خدمت ایشان رسیدیم. منزلی - خانه‏ای محقر و کوچکی - برای مرحوم اهری در نزدیکی بازار و مدرسه طالبیه اجاره کرده بودند و چون تنها از نجف به تبریز آمده بود با یک علویه محترمی ازدواج کرد. قرار بر این شد که از محضرشان استفاده کنیم و تابستان نزدش درس بخوانیم. ما را هم که معرفی کردند و گفتند: ایشان فرزند میرزا علی کاشفی دارانی است. گویا پدرم را شناخت، چون در تبریز او را دیده بود.

به هر حال، ما مأنوس شدیم از بس که اخلاقی بود. جاذبه بسیار قوی داشت و ما شیفته اخلاقش شدیم و مرتب به محضرشان می‏رفتیم. در مسجدی که در آنجا نماز جماعت می‏خواند (در بازار دباغ‏ها قرار داشت.) بعد از نماز عصر، درس رسائل را شروع کردیم و چون در قم رسائل را نخوانده بودم، از اول مبحث قطع شروع به درس گفتن نمود. میرزا علی‏اکبر قاری (استاد من)، بنده و آقای میرزا محمود انصاری (که از طلاب و تجّار بود.) در درسش شرکت می‏کردیم، چند صفحه‏ای از مکاسب نیز پیش ایشان خواندم.

یک روزی هم احساس تمایل کردند که: از آیت‏الله میرزا رضی زنوزی (شاگرد مرحوم آخوند خراسانی) که در تبریز سکونت داشت، دیدنی کنیم. با هم رفتیم به منزل مرحوم زنوزی و با این که مرحوم اهری مبتلا به بیماری تنگی نفس و راه رفتن هم برایش مشکل بود، همه پیاده رفتیم.

ایشان استقبال شایانی نمود و با هم صحبتی کردند. هنگامی که متوجه شد، درس شروع کردند، بسیار اظهار خوشحالی نمود.

بعد‏ها چون بیماری قلبی و ریوی شدیدی پیدا کرد، آقای انصاری که دکتر‏ها را می‏شناخت (جهت معالجه) ایشان را به دکتر بردند و مخارج لازم را متکفل شدند. در حقیقت آقای انصاری به استادش خدمت می‏کرد، از بس که مرحوم اهری آدمی با صفا و با وفا و با کمال بود ؛ البته مردم کم کم متوجه ایشان شدند، و کم‏کم روحانیت به ایشان علاقه‏مند شد. واقعاً بی‏آلایش و با تقوا بود. به مال دنیا هیچ ارزشی قائل نبود، روی هم رفته با اینکه عده‏ای از علما زنده بودند، سایر مردم و علما به ایشان گرایش پیدا کردند.

3 - سید علی میر غفاری (از علمای ساکن تبریز)

خدمت مرحوم اهری در نجف اشرف که تحصیل می‏کردم، چند مرتبه خواستم که در منزلش ملاقاتی کنیم ؛ ولی امتناع می‏فرمودند، اصرار هم فایده‏ای نداشت. به همین خاطر در روز عید غدیر بدون اطلاع و مقدمه با عده‏ای از شاگردانش به منزلش رفتیم. منزلش در طبقه بالا بود، متوجه شدیم که هیچ اثاث و وسایل پذیرایی در اختیار ندارد. وقتی که ما وارد شدیم، در محذور افتاد، ولی خوب شد که ما شیرینی و هندوانه و اشیای دیگر همراه خودمان برده بودیم، و به اصطلاح خودمان از خودمان پذیرایی کردیم، و ایشان فقط یک پتو از داخل آوردند، پهن کردند، نشستیم و مختصر پذیرایی نمودند. ولی سیمای خجلت‏زده استاد ما را وادار کرد که فقط حدود نیم ساعت بنشینیم... در همان سال من به ایران بازگشتم و در قم با آیت‏الله سید محمد حجت کوه‏کمری دیدار کردم و وضعیت مرحوم اهری را اطلاع دادم، و از ایشان خواستم که مساعدتی و راه حلی پیدا کنند. مرحوم حجت گفتند: «اگر ایشان در ایران بود کار بیشتری می‏توانست انجام بدهد.» به همین خاطر تلاش زیادی نمودم که استاد اهری به ایران سفر کنند، هر چند به عنوان زیارت یا دیدار ارحام، همین طور شد. و هنگام ورودش به قم، اغلب علما و آیات (حجت کوه‏کمری و...) از ایشان دیدار نمودند. در تبریز با اصرار ا‏هالی و علما ایشان وادار به اقامت شد. در آنجا ابتدا به منزل آیت‏الله میرزا فتاح شهیدی وارد شد و بعداً به منزلی که برایش تدارک دیده بودند، رفت.(11)

4 - استاد علامه شیخ محمدعلی اهری (از علمای معاصر تبریز)

هر کس می‏خواست مطالب رسائل و مکاسب و کفایه را درک کند، می‏بایست شاگردی آیت‏الله اهری کند. به مسائل بسیار مسلط بود. در زهد و تقوی هم بی‏نظیر بود. حقوق و سهم امام(ع) هیچ گاه در دستش نمی ماند و می‏فرمود: «اگر اجل مرا درک کند، در روز قیامت چه جواب خواهم داد؟» به اهل علم اهمیّت زیادی قایل بود و در تربیت و تهذیب طلاب می‏کوشید. بسیار بردبار و واقعاً بی‏ریا و بی هوا و هوس بود.(12)

5 - آیت‏الله میرزا جواد اهری تبریزی - دام ظله - (از مراجع گرانقدر معاصر)

آیت‏الله شیخ احمد اهری حق بزرگی بر گردن من دارد ؛ چون پدرم خواست از نجف اشرف به تبریز برگردم و اصرار بر این داشت، خواسته پدرم را به آیت‏الله خویی گفتم. فرمود: راه‏حلی دارد.

آیت‏الله خویی با آیت‏الله اهری تماس گرفت و خواست پدرم را هر طور شده راضی کند تا من در نجف اشرف بمانم و به تحصیل ادامه دهم، و همین طور هم شد.(13)

آثار ماندگار

زندگی آیت‏الله اهری پربار و همراه با خیر و برکت بود. خصوصاً وقتی مقیم تبریز شد و به طور رسمی مرجعیت و امامت جمعه و اداره امور مؤمنان را عهده‏دار شد،(14) این خیر و برکت چندین برابر شد. وی که از لحاظ خانوادگی «اهری» محسوب می‏شد، در بین آقایان تجار و بازاری‏ها نفوذ فراوان داشت و از این موقعیت به نفع فقرا بهره می‏برد. همچنین با تأسیس صندوق قرض‏الحسنه و تشکیل هیئت رسیدگی به وضع مستمندان، وسیله خیر و سعادت برای برخی از مردم شهر‏های آذربایجان شد.

آیت‏الله اهری در زمستان 1343 که مردم آذربایجان دچار مشکل مواد سوختنی شدند، با ارسال نامه، از حضرت امام خمینی درخواست کمک کرد، امام خمینی با ارسال نامه‏ای امر به تأسیس هیئتی برای رسیدگی به وضع ا‏هالی کرد و سهم امام این منطقه را جهت خرید زغال بخشید.(15)

شاگردان آیت‏الله اهری

تلاش‏های آیت‏الله اهری در حوزه علمیه نجف، نتیجه پرباری داد. در محضر این عالم وارسته، هزار دانشجوی علوم اسلامی تربیت شدند و در خدمت تبلیغ دین اسلام قرار گرفتند. ده‏ها نفر نیز به مدارج عالی علمی، استادی و اجتهاد راه یافتند که بسیاری از آنها سهم ارزنده و تعیین کننده‏ای درحوادث و جریان‏های نیم قرن اخیر داشتند و بی گمان مهمترین آن، شکل گیری نظام اسلامی و جایگزین شدن ارزش‏های دینی به جای ارزش‏های غیر دینی در ایران است ؛ زیرا برخی از شاگردان آیت‏الله اهری حتی در رأس حرکت‏ها و رهبری جریان‏های مردمی به سوی واقعیت‏های دینی بودند.

اسامی برخی از شاگردان وی به این ترتیب است:(16)

1 - مرحوم سید مصطفی مولانا (از مراجع و اساتید تبریز).

2 - مرحوم میرزا احمد سرایی.

3 - شیخ محمّد غروی قزوینی (ساکن قم).

4 - مرحوم میرزا کاظم تبریزی.

5 - سید علی میر غفّاری (آذر شهر).

6 - آقا شیخ عیسی اهری (ساکن تهران).

7 - آقا شیخ محمّد کاشفی (ساکن قم).

8 - شیخ عمران علیزاده تبریزی.

9 - مرحوم میرزا احمد زنجانی.

10 - مرحوم میرزا علی‏اکبر قاری تبریزی.

11 - آقا شیخ رضا توحیدی تبریزی.

12 - آقا میرزا محمود انصاری تبریزی.

آثار مکتوب

آثار مکتوب آیت‏الله اهری عبارت است از:

1 - حاشیه بر مکاسب

2 - حاشیه بر رسائل

3 - رساله‏ای در قاعده لاضرر و لا ضرار

4 - رساله در اجتهاد و تقلید

5 - تقریرات فقه استاد نائینی

6 - رساله علمیّه.

فرزندان

فرزندان ایشان عبارتند از آقایان:

1 - مرحوم حجت‏الاسلام شیخ جواد اهری، استاد شیخ محمد کاشفی درباره ایشان می‏گوید:

«آقا میرزا جواد اهری، آن موقع که با ایشان آشنا شدم، نابینا شده بود. بسیار خوش‏بیان بود. دارای لهجه جالب و شوخ‏طبع هم بود. از او درباره نجف اشرف و سایر مطالب متفرقه که می‏پرسیدیم، با زبانی شیوا و رسا مطالب را بیان می‏کرد. اهل قلم بود و یکی دو اثر هم از او هم چاپ شد. وی در حدود سال 1395 ه. ق در تبریز درگذشت و در قبرستان امامیه به خاک سپرده شد.»

2 - مرحوم آقا محمود.

3 - مرحوم آقا حسین.

ارتحال

آیت‏الله اهری در اثر کهولت سن در روز پنجشنبه (18/صفر/1388) ه.ق. مطابق با 27 اردیبهشت 1347 ه.ش. در سن هشتاد و یک سالگی در تبریز به رحمت ایزدی پیوست. مراسم تشییع با شکوهی از سوی مردم و روحانیّت معظم آذربایجان به عمل آمد و پیکر پاک ایشان جهت مراسم خاکسپاری به شهر مذهبی قم حمل و در مقبرةالعلمای قبرستان ابوحسین به خاک سپرده شد.

 

پی‏نوشت‏‏

1 - برگرفته از یادداشت‏های آقای عبدالحسین جواهر الکلام (ماهنامه فرهنگی کوثر).

2 - سیمای ارسباران، (مجموعه کتاب‏های دیار ابرار)، سعید عباس زاده،ص.123

3 - همان

4 - برگرفته از مصاحبه آقا شیخ احمد اهری (سرباز زاده).

5 - جغرافیای ارسباران، حسین دوستی، ص 265 و ستارگان درخشان ارسباران، حسین دوستی، ص.2

6 - اسناد انقلاب اسلامی، ج 1، ص 86.

7 - همان، ص 221.

8 - همان.

9 - همان، ج 3، ص 24 و 47.

10 - یادداشت‏های آقای جواهرالکلام (و مصاحبه وی)

11 - همان.

12 - مکرر به نگارنده این مطلب را فرمودند.

13 - برای نگارنده نقل کردند.

14- دانشمندان آذربایجان، محمدعلی تربیت، ص 35.

15 - ستارگان درخشان ارسباران، ص 27.

16 - یادداشت‏های آقای عبدالحسین جواهر الکلام.

نوشته شده در   سه شنبه 12 دي 1396  ساعت  09   توسط   آقای اکبری
چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :
نام :
نام خانوادگی :
  ایمیل :
 
لطفا کد نمایش داده شده در تصویر را وارد نمایید
نظر خود را درباره این مطلب بیان بفرمائید