شنبه 28 مهر 1397 - 11 صفر 1440 - 20 اکتبر 2018
   
 سایت های مرتبط
آمار سايت
امروز : 86
ديروز : 60
ماه : 1798
طلبه شهید اکبر حضی زاده

خانواده ای مذهبی و متدین در شهرستـان اهـربه سال 1340 صاحب فرزندی شد که نامش را اکبرگذاشتند. چون پدرش کارمند بود ، بنـا بـه اقتضای شغلی پدرش، دوره ابتـدایـی را در مشکیـن شهـر،دوره راهنمایی را در تهران و دوره متـوسطـه رادرشهرستان  اهر به پایان رسانید.

مدتی درجهاد سازندگی اهر و بخش هوراند مشغول خدمت به محرومین  گردید و مدتهای مدیدی را هم در جبهه ها گذرانید. علاقه  وافر او به معارف الهی باعث شد که رو به سوی تحصیل علوم اسلامی بیاورد. لذا وارد حوزه علمیه تبریز شده و در مدرسه عالی ولیعصر (عج) مشغول به تحصیل گردید.

در حین تحصیل در حوزه، باز هم در مواقع نیاز و زمان عملیات، به جبهه ها می رفت و هیچ چیزی او را از انجام تکلیف الهی باز نمی داشت.


خصوصیات اخلاقی:

در اجرای امربه معروف و نهی از منکر اصرار داشت و خودش نیز عامل به این فریضه الهی بود. دوستان و آشنایانش را به صداقت و دوری از ریا دعوت می کرد.

در اقامه نماز و مخصوصاً ادای نماز در اول وقت، از خود دقت بسیاری به خرج        می داد. به اهل بیت عصمت و طهارت (ع) علاقه و ارادت زاید الوصفی داشت.


امتحان:

چند روزی بود که او سعی می کرد به مرخصی برگردد تا بتواند به موقع در امتحانات شرکت کند. زمزمه شروع عملیات، او را در بازگشت به حوزه مردد کرده بود. ولی او            نمی خواست که موقع امتحان سپری شود. بالاخره مرخصی گرفت و به تبریز بازگشت. به منزل که رسید مشغول مطالعه دروس و آماده شدن به امتحان گردید. دو روز مانده به زمان امتحان (18/12/62) صبح توسط یکی از دوستانش از موعد شروع عملیات مطلع گردید.

ـ خدایا فقط یک روز به عملیات باقی مانده است.می خواهم در امتحان حوزه شرکت کنم، از طرفی،امتحان بزرگی در جنوب در حال اجرا شدن است. لحظه حساسی است، باید تصمیم گرفت، تصمیمی صحیح.

ـ ندایی می گوید: جبهه و عملیات که تمام شدنی نیست، فعلاً امتحانات را در تبریز به اتمام برسان، بعد به جبهه هم می روی. ندای دل می گوید: الان موقع لبیک گویی به حسین است. تو که می گفتی: ای کاش در کربلا بودم وبه حسین (ع) کمک می کردم، این کربلا و این هم ندای هل من ناصر ینصرنی.

جدال بین این دو فکر ادامه دارد. بالاخره او تصمیم صحیحی می گیرد. (19/12/62) ـ من باید بروم ، درس و امتحان همیشه هست ولی باب جهاد و شهادت ممکن است دیگر نباشد عصر حرکت می کنم.

ـ تو که دیروز آمدی! فردا امتحان داری! کجا می خواهی بروی؟

ـ امتحان بزرگی در پیش است. بعداً اگر امکان یافتم، در این امتحان هم شرکت         می کنم و او همان روز به سوی جبهه حرکت کرد. وقتی به دزفول رسید نیروها بسوی منطقه عملیاتی حرکت می کردند. او به یگان عملیاتی خود ملحق می شود. (20/12/62)

او که آگاهانه این راه خونین را انتخاب کرده بود. موفق میشود در این امتحان بزرگ، سربلند بیرون بیاید. در مورخه 24/12/62 در «منطقه عملیاتی خیبر» همگام با رزمندگان اسلام ضربه های سنگینی بر پیکر دشمن بعثی وارد کرده و به ندای حق لبیک گفته و به سرخ جامگان تاریخ مبارزه حق علیه باطل، پیوست. لاله های سرخی از خون او سبز شد که هر کدام ندای لبیک یا حسین را سر دادند.


گزیده ای از وصیت نامه شهید:

اماما! قسم خورده بودم تا کربلا را نگیریم از پا نمی نشینیم، خواست خداوند تبارک و تعالی این بود که ما، در آرزوی زیارت قبر حسین (ع) بسویش بشتابیم. مارا دعا کن که رحمت واسعه نصیبمان شود.
نوشته شده در   دوشنبه 13 بهمن 1393  ساعت  13   توسط   آقای اکبری
چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :
نام :
نام خانوادگی :
  ایمیل :
 
لطفا کد نمایش داده شده در تصویر را وارد نمایید
نظر خود را درباره این مطلب بیان بفرمائید